× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری

پهلوان اکبر

نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی شهید اکبر چمنی

ناشر: شهید کاظمی

نویسنده:

مجموعه اثر : اوج بندگی

صفحات کتاب : 408

کنگره : ‏‫DSR1626‭‬ ‭/چ83‏‫‭ع2 1396

دیویی : ‏‫‭955/0843092

کتابشناسی ملی : ‏‫5098039‬

شابک : ‫‭978-600-8857-21-1

سال نشر : 1396

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید) قابل استفاده است.

دانلود اپلیکیشن کتابخوان سوره مهر
دانلود کتابخوان نسخه اندروید

معرفی کتاب پهلوان اکبر

معرفی کتاب پهلوان اکبر

کتاب پهلوان اکبر به قلم محمد عباسی نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی شهید اکبر چمنی است که در جوانی در عملیات «الی بیت المقدس» شهید شد.

کتاب پهلوان اکبر، درباره ی زندگی و شهادت شهید اکبر چمنی است. شهید نوجوانی که در اوج بندگی، در یکی از عملیات ها با اصابت گلوله، زخمی شد و دوستش مجتبی ناطقی که او هم شهید شده است، برای نجات جان او از هیچ تلاشی دریغ نکرد. بدن زخمی او را به دوش کشید تا بتواند او را به محلی برساند که درمانش را آغاز کند اما در جاده ی اهواز - خرمشهر، با گلوله ی تانک شهید شدند.

محمد عباسی، کتاب پهلوان اکبر را با خاطرات مادر شهید اکبر چمنی آغاز می کند. خاطرات زیبایی که از لحظه ی متولد شدنش، دوران کودکی او، مدرسه و ماجراهایی است که داشته. تا بتوانیم ارتباط روحی و قلبی عمیقی با او برقرار کنیم. نویسنده کتاب پهلوان اکبر را به روح شهید مجتبی ناطقی هدیه کرده است.

گزیده کتاب پهلوان اکبر

بچه که بود، یک شب خوابیدیم و صبح بلند شدیم دیدیم نمی تواند حرکت کند! هر کار کردیم نشد! فلج شده بود. بردیمش دکتر و بعد از آن، دکتر پشت دکتر! متخصصین هم می گفتند:

"فلج شده!"

آن موقع ها «فلج اطفال» زیاد بود. کارم شده بود گریه و خیلی ناراحت بودم. طرف های میدان ژاله (میدانِ شهدای امروز) دکتری مطب داشت که «سید» بود، به پدرش گفتم:

"اکبر رو ببریم پیش این دکتر که سیده، یه نگاهی هم او به اکبر بندازه." رفتیم.

دکتر گفت: "حالا چرا گریه می کنی؟! ان شاءالله خوب می شه!"

نسخه ای هم پیچید و آمدیم خانه. با خودم گفتم: "من به جدِّ این دکتر اعتقاد دارم و به خاطر همین هم اکبر رو بردم پیشش؛ و باید خوب بشه!"

صبح روز بعد، دیدیم اکبر بلند شده و آمده ما را بیدار می کند! دیدیم بچه راه افتاده است. می گفتند: "امیدی به خوب شدن این بچه نیست!"

فهرست

عرضِ مؤلف به جای مقدمه فصل اول: پیدایییک بچۀ معمولیبعضی ها آدرس دکتر را می خواستندبه همۀ دوست هاش که توی کوچه بودند شربت داده بودیک دفعه هم زده بود سرِ یکی از هم بازی هایش را شکسته بود کلاس اول که بود یک بار از مدرسه خواستنم فصل دوم: شیداییانقلابفرارینوجوانان انقلابیبه ظواهر دنیا بی اعتنا بودند اما از حقشان دفاع می کردندتخلیۀ مجروحخانه می شد دستۀ گلورقه ها بالااین جوری خودش را تنبیه می کردلباس های کارگریاین به خود اکبر برمی گشتشاید چون تو مادرم هستی گفتمیادی از پدرکفش کُشتیکُشتی در سالن ذوب آهن شاهرودمروارید سفیداحترام پیشکسوتانخیلی پر حرارت و پر جنب و جوش بودیکپارچه غیرت بودباشگاه کُشتی، دبیرستان امام و گروه المهدیروح اللهرایحۀ بهشتیناپیداخسروی جلالیباعث و بانیش اکبر بودنماز ورزشی با قرائتِ لرزشیبه درستی اکبر بود و هسترفیق صمیمیعاشق جبههبیشه زار شیرعملیات طریق القدس/ تنگه چزابهنبرد چزابهاکبر، گمنامی و بی نشانیِ شهید مرزبان را می ستودامیدم برگشتشهرک سلماندر مأموریتش موفق نبودافتاده بود درست وسط تابستان فصل سوم: اوج بندگیوقت امتحاننوشته بود که اینها را فراموش نکنیمفشار قبراین بار حتماً شهید می شمقربانی برای خدامی دانست آخرین بار استاسمش منوچهر بودآن جاذبۀ ملکوتیحوری های این دنیاخداحافظیداداش اکبرتوی این راه اگه کشته هم بشم راضیماین ها یادت بمونهدست نوشته ای به رسم یادگار از شهید اکبر چمنیبچه های گود باستانیشکارچیِ تانکالی بیتُ المقدستشنگی و خستگیِ بچه ها فراموش شدالحاقِ آسمانینبرد عاشورائیتشنگیرزمگاهِ آتش و خونآن هنگامۀ نفس گیرهنگامه ای شده بود آن روز24 ساعتِ آخرگلوله ها امانمان را بریدخبر آوردندگُلمهمکلاسیِ دوست داشتنییار امامدستم را گرفت و بلندم کردآستین های بالاعبدالله طاهریبعد از آن دیگری خبری ازش نشدچمنی یار امام بوددائی تقیشهید رضا نادری و اکبرآن یک لنگه پوتینپوتینِ زیپ دارصبور باشدوستانشسخن مادروصیت نامۀ شهید اکبر چمنیروایتِ تصویری کتابآلبوم عکس های کتاب

برچسب ها

کتاب الکترونیکی

12,500 تومان

حجم : 28.6 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 408