× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری

من هیچ کاره بودم

خاطرات حاج حسن روحانی نژاد

ناشر: شهید کاظمی

نویسنده:

ویراستار: میثم رشیدی مهرآبادی

صفحات کتاب : 418

کنگره : LB2832/4‭‬ ‭

دیویی : 371/1009559

کتابشناسی ملی : 6123578

شابک : 978-622-7177-14-5

سال نشر : 1399

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید) قابل استفاده است.

دانلود اپلیکیشن کتابخوان سوره مهر
دانلود کتابخوان نسخه اندروید

معرفی کتاب من هیچ کاره بودم

معرفی کتاب من هیچ کاره بودم

کتاب من هیچ کاره بودم به قلم حاج حسن روحانی نژاد حاوی خاطرات اوست که توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شده است. کتاب من هیچ کاره بودم به قلم نویسنده پیرامون زندگی خود او نگارش شده است. او مردی است که در مدت عمر هشتاد ساله اش با عنایت و لطف خداوند و با توکل و یاری جویی از او تمام تلاش خود را به کار بسته که تا جای ممکن گره از کار دیگران بگشاید و به اندازه وسع خود باری را از دوش مردم بردارد. او برای خدمت به خلق بدون توجه به ارگان ها و نهادهای دولتی حتی با دست خالی قدم برداشته و عمر با برکت خود را صرف ساختن مسجد، مدرسه، نمازخانه، ورزشگاه و خانه برای محرومین کرده است، بی آنکه به کار خود غره شود و آن را از جانب خود بداند.

گزیده کتاب من هیچ کاره بودم

در طی چند سال مسئولیتم در مکان های مختلف چون به فروشگاهم نمی رسیدم، تمام سرمایه ام از دست رفت. روزی باقیمانده وسایل مغازه را که چند ژگلاتور و چند دسته کارد دسته سیاه بود، فروختم. شبیه به رختخواب رفتم اما یکی دو ساعت در این فکر بودم که خدایا خودت آگاهی که هزینه زندگی من چه میزان است، آخرین سرمایه ام را نیز هزینه کردم از فردا چه خواهم کرد؟ تا نصف شب با این مشکل دست به گریبان بودم و خوابم نبرد. بالاخره از رختخواب بیرون آمدم و بی سر و صدا به حیاط رفتم و خیلی آرام از حوض وضو گرفتم و در تاریکی محض زیر زمین، دو رکعت نماز خواندم؛ از آن نمازهایی که معنویت آن کمتر تکرار می شود. حالی وصف ناشدنی داشتم.

 در وسط نماز با چشمانی پر از اشک و با دستانی پر از امید که به سوی درگاه خداوند رئوف و مهربان بلند کرده بودم گفتم: خدایا اگر به من عنایت فرمودی و مردم به من می گویند حاج حسن! حاج حسن! اگر احترامی دارم؛ اگر به من می گویند مسئول فلان مجتمع، اگر مختصر عرضه ای دارم فقط و فقط از عنایات و مرحمت خودت است؛ ولی اگر می خواهی از من امتحان حضرت یوسف، حضرت اسماعیل یا حضرت ابراهیم را بگیری، من هیچ یک از آن ها نیستم. من همان حسن تو هستم. به عصمت فاطمه زهرا (س) اگر تمام بچه هایم یکی پس از دیگری بمیرند، من به پول حرام دست نخواهم زد. خودت قادری، خودت کریمی، خودت بخشنده ای، از محلی که صلاح می دانی در معاش زندگی ام گشایشی حاصل کن.

فهرست

فصل اول: می خواستم دکتر بشومفصل دوم: معلمی در روستا امتحان حضرت یوسف بودفصل سوم: شغل های مختلفی که پیش آمدفصل چهارم: آن ها نمی دانند، ما که می دانیم!فصل پنجم: عیالواریفصل ششم: بازنشستگیِ ایستاده!فصل هفتم: هر مدرسه، یک خاطره، یک درسفصل هشتم: مسجد به مسجد فصل نهم: مسجدهایی برای مدرسه هافصل دهم: طرح های تحمیلی، خدمات تکمیلی

برچسب ها

خاطرات

کتاب الکترونیکی

25,000 تومان

حجم : 1.5 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 397