× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری

فقط بیا

مجموعه داستان دفاع مقدس

ناشر: شهید کاظمی

نویسنده:

صفحات کتاب : 128

کنگره : PIR8041‬

دیویی : 8‮فا‬3/62‬

کتابشناسی ملی : 7396282

شابک : ‭978-622-285010-4‬

سال نشر : 1399

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید) قابل استفاده است.

دانلود اپلیکیشن کتابخوان سوره مهر
دانلود کتابخوان نسخه اندروید

معرفی کتاب فقط بیا

گزیده ای از کتاب فقط بیا

 سلام بابایی. هنوز نامهٔ اول پیشم هست. عمو ناصر بدقولی نکرده. دوستش مثل شما هنوز از جبهه نیامده. دلم خیلی گرفته؛ برای همین، گفتم برایتان باز هم نامه بنویسم. بابایی، ما دیگر پول نداریم. می‌دانید چطوری فهمیدم؟ مامان کمتر غذا درست می‌کند و بیشتر وقت‌ها حاضری می‌خوریم. امروز وقتی درِ یخچال را باز کرد، دید خالی است. دوشاخه‌اش را از برق کشید. فهمیدم، ولی چیزی نگفتم که ناراحت شود. ماه پیش برای دادن اجاره مجبور شد تا طلا‌های خودش و گوشوارهٔ مرا هم بفروشد.

 همان گوشوار‌هایی که شما سال پیش برای تولدم خریده بودید. مامان قول داده شما که آمدید، قشنگ‌ترش را برایم بخرد. همهٔ پول طلاها را داد به سکینه خانم. هیچوقت سکینه خانم راجع‌به اجاره‌‌های عقب افتاده حرفی به ما نزده بود؛ اما مامان می‌گوید که سکینه خانم درآمد دیگری ندارد و زندگی‌اش با این اجاره خانه می‌گذرد.

البته، عمو ناصر هست. او خیلی مهربان است. ولی او هم دو تا بچه دارد و دائم نمی‌تواند به سکینه خانم برسد. بابایی، مامان انگشتر عروسی‌اش را هم امروز فروخت. بعدازظهر، وقتی من و علیرضا در حیاط توپبازی می‌کردیم، بیرون رفت و یک ساعت بعد، با کلی خرید برگشت. 

خوشحال شدم. فکر کردم پول گیرش آمده؛ ولی موقع غذاخوردن، جای خالی انگشترش را دیدم. مامان، دائم به جای خالی‌اش نگاه می‌کرد. من هم برای اینکه ناراحت نشود، چیزی نگفتم. می‌دانم که حلقهٔ ازدواجش را دوست داشته؛ برای همین هم ماه پیش با طلا‌های دیگر نفروخت.


فهرست

فقط بیاترسبهترین بابای دنیاتیر خلاصجامدادیکارنامه‌‌های منمی‌خواهم بمانمبابای قلابی پناهگاهشهر هزار موشکرضایت‌نامههدیه روز پدر

کتاب‌الکترونیکی

10,000 تومان

حجم : 984.7 کیلو بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 120