× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری

بر بلندای حلب

روایتی از مقاومت نیروهای ارتش ج. ا. ا. مقابل داعش

ناشر: شهید کاظمی

نویسنده:

صفحات کتاب : 420

کنگره : ‏‫‭PIR8357‬‬

دیویی : ‏‫‭8‮فا‬3/62‬‬

کتابشناسی ملی : 6041031

شابک : 978-622-717703-9‬‬

سال نشر : 1398

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید) قابل استفاده است.

دانلود اپلیکیشن کتابخوان سوره مهر
دانلود کتابخوان نسخه اندروید

معرفی کتاب بر بلندای حلب

معرفی کتاب بر بلندای حلب

کتاب بر بلندی حلب، روایتی است از مقاومت نیروهای ارتش جمهوری ‌اسلامی ‌ایران مقابل داعش خاطرات قاسم قاسمی، رزمنده ارتش جمهوری ‌اسلامی ‌ایران که در دومین گروه اعزامی ارتش، در اسفندماه سال 1394، به عنوان نیروی مستشاری عازم سوریه شد و پس از استقرار در دمشق، به خلصه اعزام شد و در گردان حضرت قمر بنی هاشم (ع) ماموریت خود را آغاز کرد.

پس از آنکه نیروهای تکفیری از حضور تکاوران ارتش در جنوب حلب مطلع شدند، در 21 فروردین 1395 همراه با ادوات سنگین و نیروی انسانی بسیار به مواضع مورد هدایت ارتش ایران، در سوریه حمله کردند.

در این عملیات وسیع که چند هزار نفر از نیروهای جبهه النصره و تکفیری‌ ها به جنوب حلب انجام داده بودند، تکاوران ایران دلاورانه ایستادگی کردند و سرانجام، این مقاومت منجر به شکست و عقب نشینی تکفیری ‌ها شد.

کتاب بر بلندای حلب، شرح خاطرات قاسم قاسمی، از قبل اعزام تا روزی که به خاک ایران باز می ‌گردد و همچنین خاطرات شهدای ارتش و شرح عملیات ‌ها، می باشد.

گزیده کتاب بر بلندای حلب

فرمانده گردانی بودم که یک گروهانم کامل از هم پاشیده بود، گروهان دیگرم هم، مهماتی برای جنگیدن برایش نمانده بود. از فرمانده گروهانم (محسن قوطاسلو) خبری نداشتم و فرمانده محورم هم در یکی از خانه ‌های بی ‌نام و نشان روستای برنه، با مرگ دست و پنجه نرم می ‌کرد و نمی ‌دانستم باید خودم را چگونه به او برسانم.

دوباره شعار دادن نیروهای دشمن شروع شده بود. صدایشان به حدی نزدیک بود که احساس می‌ کردم داخل کوچه هستند. این حربه‌ آن ها کاری ‌تر از جنگیدنشان بود و در این مواقع ترس را کاملا توی چهرۀ بچه‌ها می‌ دیدم.

سریع دست به کار شدم و از صفرزاده خواستم که با صدای شعار، منطقه را به آشوب بکشد. خودم هم بلند شدم و با بچه ‌ها شروع کردیم به شعار دادن! نیمی از روستا یک پارچه صدا شده بود و هرچند تعدادمان بیشتر از بیست نفر نبود؛ ولی چون در سنگرهای متعدد و روی ساختمان ‌ها مستقر بودیم، صحنه‌ زیبایی خلق شده بود.

صفرزاده به سبک بچه‌ های فاطمی شعار می‌ داد. با صدای بلند و مردانه ‌اش فریاد می ‌زد: "نعرۀ... حیدری" و بقیه با تمام توانشان نعره می‌ کشیدند: "یا علی...!"

با کاری که بچه ‌ها کردند، صدای دشمن میان نعره ‌های مردانه بچه ‌های فاطمی گم شد و به تدریج سکوتی مرگبار روستا را فرا گرفت ...

کتاب‌الکترونیکی

20,000 تومان

حجم : 14.3 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 408