× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری

باش

ناشر: شهید کاظمی

نویسنده:

صفحات کتاب : 128

کنگره : PIR8131‭‬

دیویی : 8‮فا‬3/62

کتابشناسی ملی : 7343562

شابک : 978-622-717796-1

سال نشر : 1399

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید) قابل استفاده است.

دانلود اپلیکیشن کتابخوان سوره مهر
دانلود کتابخوان نسخه اندروید

معرفی کتاب باش

معرفی کتاب باش

کتاب باش داستانی از مرثا صامتی است که در انتشارات شهید کاظمی به چاپ رسیده است. روایتی که از عشق به امام حسین (ع) سرشار است و به عطر و بوی پیاده روی اربعین آغشته است. 

گزیده کتاب باش

دلم چای می خواهد؛ غلیظ، این قدر که بی خوابی و خستگی دوروزه ام را کم کند. هست؛ تا بخواهم چای شیرین و کتری گلی و منقل سیاه از جلویم رد شده؛ اما چه فایده؟ می ترسم، می ترسم یک لحظه بایستم و ناغافل همان یک لحظه که چشم ازشان برمی دارم غیبشان بزند. هنوز هم دارند بکُش می روند و بنای نشستن ندارند. سحر که راه افتاده ایم تا الان هی شلوغی بیشتر شده و رنگ به رنگ آدم از کنارمان آمده و رفته. هوای دم صبح خنک است و می شود راحت راه رفت. گرسنه ام. از دیروز عصر که بالا آوردم و لاشه کوفتی را شقه کردم یک لقمه نان نخورده ام.

زیرچشمی نگاه می کنم به ابوجعفر. سحر که برای نماز صبح ایستادند کنار موکبش، همه چیز را سپرد به بقیه و بی اینکه چیزی بردارد راه افتاد دنبالمان. هنوز با کسی حرف نزده. از دیشب که مرا کشید پشت چادر موکب چیزی بگوید؛ اما حرفی نزد، رفته توی فکر و صدایش در نمی آید. دشداشه بلند سیاه به هیکل درشت و چهارشانه اش ابهت عجیبی داده. دو سه قدم جلوتر از من راه می رود. پشت سر مردک که کوله سیاهش را انداخته دو طرف شانه و با انگشت های دست چپش دانه های درشت تسبیح یشمی رنگش را بازی می دهد و راه می رود...

فهرست

فصل اولفصل دومفصل سومفصل چهارمفصل پنجمفصل ششمفصل هفتم

کتاب الکترونیکی

10,000 تومان

حجم : 532.4 کیلو بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 130