× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری

نامزد خوشگل من!

ناشر: شهید کاظمی

نویسنده:

صفحات کتاب : 180

کنگره : DSR1629‭‬ ‭/د2آ3 1395

دیویی : 955/0843092

کتابشناسی ملی : 4286307

شابک : 978-600-8200-13-0

سال نشر : 1395

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید) قابل استفاده است.

دانلود اپلیکیشن کتابخوان سوره مهر
دانلود کتابخوان نسخه اندروید

معرفی کتاب نامزد خوشگل من!

معرفی کتاب نامزد خوشگل من! 

کتاب نامزد خوشگل من! مجموعه خاطراتی از رزمندگان و شهدا در دوران دفاع مقدس است که با قلم طنز حمید داودآبادی نوشته شده اند. حمید داودآبادی در کتاب نامزد خوشگل من! مجموعه خاطراتی متفاوت از دفاع مقدس را نوشته است. ماجراها و داستان های کتاب، خاطرات و حوادث بعد از جنگ نویسنده، است. کتاب نامزد خوشگل من! دربردارنده خاطراتی است که مؤلف آن ها را در ذهنش مرور کرده و هر کدام در قالب داستانی مجزا بیان شده است. 

 در کتاب نامزد خوشگل من، ۲۸ داستان برگرفته از خاطرات نویسنده را می خوانیم. او با مرور وقایعی که برایش اتفاق افتاده است با روایتی طنز و به شکلی هنرمندانه داستان هایی متفاوت آفریده است. 

گزیده کتاب نامزد خوشگل من! 

 یکی از روزهای نزدیک عید نوروز، جوانی که نصف چهره‌اش سوخته بود و صورت خودش هم چون بچه‌ی آبادان بود، سیاه بود و تیره، به بخش ما آمد. خیلی با آن پرستار جور بود و با احترام و خودمانی حرف می‌زد. وقتی او داشت دست من را پانسمان می‌کرد، جوان هم کنار تختم بود. برایم جالب بود که بفهمم او کیست و با آن دختر چه نسبتی دارد. به دختر گفتم:

- این یارو سیاه‌ سوخته فامیل‌ تونه؟

که جا خورد، ولی چون می‌دانست شوخی می‌کنم، خندید و گفت:

- نه‌ خیر ... ولی خیلی به‌م نزدیکه.

تعجب کردم. پرسیدم کیست؟ گفت:

- این نامزدمه.

جاخوردم. نامزد؟ آن هم با آن قیافه‌ی داغان؟ که خود پرستار تعریف کرد:

- اون توی جنگ زخمی شده و صورتش هم بر اثر موج انفجار سوخته. بچه‌ی آبادانه، ولی این ‌جا بستری بود. این ‌جا کسی رو نداشت. به همین خاطر من خیلی بهش می‌رسیدم. راستش یه جورایی ازش خوشم اومد. پدرم خیلی مخالف بود. اونم می‌گفت که این با این قیافه‌ی سیاه خودش اونم با سوختگی روی صورتش، آخه چی داره که تو عاشقش شدی؟ هر جوری بود راضی‌ شون کردم و حالا نامزد کردیم.

من که مبهوت اخلاق آن پرستار شده بودم، به کنایه گفتم:

- آخه حیف تو نیست که عاشق اون سیاه‌ سوخته شدی؟

که این‌ بار ناراحت شد و با قیچی زد روی دستم و دادم را درآورد. گفت:

- دیگه قرار نیست پشت سر نامزد خوشگل من حرف بزنی ‌ها ... اون از هر خوشگلی خوشگل‌ تره.

فهرست

حکایت مرد هپلی کثیف بدبو!اون شب که "لورل" و "هاردی" جاموندن."بابا شدن" چه آسون، "بابا موندن" چه مشکل!زنبیل قرمز و دوقلوهای افسانه ای!اگه این جوری عاشقی.عشق یعنی.یتیم خانه ی دلبرای بابای مهربان "جهان شاه کریمیان" و بچه های گُلشاولین تجربه ی مرگ و زندگیسه روایت از شهید آوینیکی پولم رو پس می دی؟!خاطراتی کوچک از شهید بزرگ حاج "سیداسدالله لاجوردی"خدای سازمانیقسم به مسعود، قسم به مریممعصومیت به غارت رفته شفا در جمکراناگه اسم من جای علی عابدی درمی اومد.نی شکرهای خونیندلم تنگ نمازخواندن جعفر استاین فقط یک خاطره ی کاملاً واقعی است!تصویر شهید "هادی ثنایی مقدم" زینت بخش اتاق آقاافطاری در رستوران بالاشهر!نامزد خوشگل من!جنگ با تانک!زبان گشودن سیداکبرامان از حرف مفت!امان از افراط و تفریط!حلالم کن زهراخانم.

کتاب الکترونیکی

15,000 تومان

حجم : 559.5 کیلو بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 158