× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری

چشم روشنی

روایت فاطمه (شهناز) طالبی از زندگی جانباز شهید سیدجواد کمال

ناشر: شهید کاظمی

نویسنده:

صفحات کتاب : 170

کنگره : DSR1626 /ک8‬‭ل8 1399‬

دیویی : 955/0843092

کتابشناسی ملی : 7341777

شابک : 978-600-8200-79-6

سال نشر : 1399

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید) قابل استفاده است.

دانلود اپلیکیشن کتابخوان سوره مهر
دانلود کتابخوان نسخه اندروید

معرفی کتاب چشم روشنی

کتاب چشم روشنی

این کتاب با زبان داستان حال و روز همسران جانباز را روایت می کند و تصویری متفاوت از این افراد را به تصویر می کشد.


در بخشی از کتاب چشم روشنی می خوانید

«سید جواد روزی با صد و هشتاد و خرده ای قد، هیکلی
ورزیده و عنوانی دهن پُر کن می رود خواستگاری. اما بعد همه چیزش را از دست
می دهد؛ جز مردانگی و اخلاق را ...

همان اول زندگی فهمیدم به
اندازه فامیل هایم او دوست و آشنا دارد. با اینکه آن زمان بیست و چهار پنج
سال بیش تر نداشت، هر شب مهمان داشتیم. برایمان کادوی عروسی می آوردند. یک
شب که مادرم آنجا بود گفت که زشته مهمان ها شام نخورده بروند، نگهشان
دارید.

مادر رفت سراغ مرغ پختن من هم با اعتماد به نفس رفتم سراغ برنج و
قابلمه. پلویی پختم که توی تاریخ ثبت شد. دانه های برنج طوری به هم چسبیده
بود که مثل کیک قالبی از قابلمه بیرون آمد. وقتی دیس پلو را سر سفره
گذاشتیم. سید جواد مثل قطعه های کیک پلوی شفته شده را می گذاشت توی بشقاب
مهمان ها و با خنده می گفت: به هر نیتی دوست دارید این پلو را بخورید، به
نیت آش، کیک یا ... همه خندیدند. خودم خنده ام گرفته بود. به خاطر این قضیه
هیچ وقت سرزنش نشدم از بس که با همه خرابکاری هایم تشویقم می کرد.


حرف یکی دو روز نبود، ماجرای یک عمر بود. فکرش را هم نکن، که سید جواد یک
جا بشیند و دست روی دست بگذارد. انگار ساخته بودنش، برای اینکه چشم همه را
روشن کند. از بس که دلش روشن بود.»

کتاب‌الکترونیکی

15,000 تومان

حجم : 8.2 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 176