× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری

در هیاهوی سکوت

روایت زندگی دانشجوی پیرو خط امام و رئیس ستاد لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)

ناشر: 27 بعثت

نویسنده:

ویراستار: فاطمه کنشلو

صفحات کتاب : 471

کنگره : ‏‫DSR1626 ‭‭‬ /و36‏‫‬‮‭ک8 1397

دیویی : ‏‫‬‮‭955/0843092

کتابشناسی ملی : 5378942

شابک : 978-600-7472-74-3

سال نشر : 1397

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید) قابل استفاده است.

دانلود اپلیکیشن کتابخوان سوره مهر
دانلود کتابخوان نسخه اندروید

معرفی کتاب در هیاهوی سکوت

در هیاهوی سکوت

روایت زندگی دانشجوی پیروی خط امام و رییس ستاد لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) شهید عباس ورامینی است که جواد کلاته عربی بر اساس پژوهش هایش در زندگی این شهید به رشته تحریر درآورده است.

کتاب در هیاهوی سکوت شرح حال زندگی عباس ورامینی است از دوران زندگی اش. این کتاب مجموعه ای از خاطرات و مصاحبه ها و خاطرات اطرافیان او و تاثیر او بر دیگران و سرنوشتش. کتاب کمک می کند خواننده با واقعیت زندگی این فرد بزرگوار آشنا شود.

قسمتی از کتاب هیاهوی سکوت

ساعتی مانده بود به غروب. سرخیِ ب یرمق آفتاب بهمن ماه، کم کم داشت
می نشست روی زمین و باد سردی از هر طرف بلند می شد. فقط پنج روز از فصل زمستان گذشته بود، اما سرما خودش را حسابی نشان مردم شهر داده بود. غیر از گرم کردن خانه، از محمدآقا کار دیگری برنمی آمد. میوه فروشی را نمی توانست رها کند و در خانه بماند. به خواهرش، گوهرخانم، سفارش کرده بود بیشتر کنار صدیقه باشد که این چند روزه، هی درد، می گرفت و رهایش می کرد.
آن روز اما دردهای صدیقه بیشتر شد. از صبح، عمه گوهر می گفت وقتش
شده است. نزدیک غروب، چندتا از بچه ها را فرستاد دنبال ماما مسگرها توی
درخونگاه. رسم نبود برای زایمان بروند بیمارستان. می گفتند دکترها مرد هستند
و نامحرم. قابله می آوردند خانه. یکی از پسرها را هم فرستاد دنبال محمدآقا که
زود بیاید. بچه داشت به دنیا می آمد.
تنگ غروب، ماما مسگرها از راه رسید. خانم ها جمع شدند. آقامحمد هم
میوه فروشی را سپرد دست شاگردش و به دو آمد خانه. ماما رو کرد به عمه گوهر و گفت: «آب گرم درست کنید، ملافۀ سفید و قنداق بچه را هم آماده کنید؛
دیگر وقتش شده است. »

تا عمه گوهر برود وسایل را آماده کند، ماما رفت لب حوض، وضو بگیرد. در این فاصله، محمدآقا هم یکی از بچه ها را فرستاد دنبال مش اصغر؛ شوهرِ عمه گوهر. رسم بود موقع زایمان، یک نفر می رفت پشت بام و اذان می گفت.

فهرست

مقدمۀ نگارنده فصل یکم: محلۀ فراموش نشدنی فصل دوم: سال های پرالتهاب فصل سوم: به سوی دانشگاه جبهه فصل چهارم: در هیاهوی سکوت وصیت نامۀ شهید عباس ورامینی عباس ورامینی به روایت همّت ضمیمه ها منابع و مآخذ تصاویر و اسناد

کتاب‌الکترونیکی

17,500 تومان

حجم : 18.6 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 472