× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری

دهکده خاک بر سر

روایت هایی از یک سال زندگی در لوزان از زبان یک بی زبان

ناشر : سوره مهر

نویسنده :

صفحات کتاب : 408

کنگره : G485 /ض۲چ۲ 1397

دیویی : 4/910

کتابشناسی ملی : 4921974

شابک : 978-600-03-3184-9

سال نشر : 1398

خرید نسخه چاپی کتاب از سوره مهر : لینک

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید) قابل استفاده است.

دانلود اپلیکیشن کتابخوان سوره مهر
دانلود کتابخوان نسخه اندروید

معرفی کتاب دهکده خاک بر سر

روایت هایی از یک سال زندگی در لوزان از زبان یک بی زبان

این کتاب روزنوشت های فائضه غفار حدادی از زندگی در لوزان سوئیس که به تعبیر خودش «دوره ریاضت» است. دوره ای که او با یک فرزند ۴ ساله و جنینی در شکم راهی کشوری غریب می شود که زبان آن را هم نمی داند. به همین خاطر او در توصیف کتاب خود نوشته «روایت هایی از یک سال زندگی در لوزان از زبان یک بی زبان».

لحن طنز مهم ترین نکته ای است که در روایت «دهکده خاک بر سر» توجه برانگیز است. نویسنده با رویکردی طنز به موضوعات ورود می کند و حتی وقتی مشغول روایت یک اتفاق جدی است که حتی گاهی نفس را در سینه خواننده حبس می کند و خودش نیز اشک می ریزد، اما دست از طنازی برنمی دارد و تلاش می کند که این فضا را حفظ کند.

راوی صادق دیگر نکته ای است که درباره این کتاب باید مورد اشاره قرار داد. نویسنده تلاش کرده همان چیزی را که در لحظه برایش اتفاق افتاده، روایت کند و اطلاعات بعدی و تحلیل های پسین را به روایت روزنوشت خود از زندگی در لوزان اضافه نکند. برای مثال اگر چیزی را نمی دانسته بی پرده بیان و حسی که در آن لحظه داشته را بی رودربایستی برای خواننده اش آشکارا مطرح کرده است. از این حیث خواننده در سراسر متن احساس نمی کند که با راوی حرف هایی دارد که برای او بیان نکرده و یا به عبارتی از او مخفی کرده است.

مولف در مقدمه کتاب اینگونه می نویسد:
اسم این کتاب را سفرنامه نمی گذارم. چرا که به آن نیت نوشته نشده و شبیه سفرنامه های رایج هم نیست که شاید پیش از این خوانده اید. این ها در واقع ادامه همان روزنوشت هایی هستند که از زمان دبیرستان برای دل خودم می نوشتم. همه احساسات و عواطف و مشاهدات و نتیجه گیری های این کتاب را بعد از شش - هفت سال که از نوشتنشان گذشته، به تلنگریکی از اساتید دنیای ادبیات به قضاوت همگانی می گذارم. امید که شل و پل نشوم.

فهرست

مقدمهچطور همه چیز الکی الکی واقعی می شود...آمادگی کامل یعنی...آفتابه یادتون نرهو جمعی از اعضای فامیلو جمع دیگری از فامیلخسته شدیم از بس ساک ها را روی ترازو گذاشتیم و برداشتیموقتی همه بلندگو های فرودگاه اسم تو را صدا می زنند...خورشیدِ تنبل به هواپیمای ما نرسید...آموزش احکام به مهمانداران اروپایی«کشور سوئیس را تعریف کنید.»پریدیم و دویدیم، به خونه مون رسیدیمخانه که نه... همان سوئیتسردرگمی در سوپرمارکتی در طبقه سوم خیاباناولین جمعه، اولین یکشنبهمن کجا هستم؟من و آلیس در سرزمین عجائبانتظارات بجای علیرضا از زبانمسافرت اجباری یا انتخابی؟باغ بالش ها در کتابخانه دانشگاهکسی که بلد بود ایرانی حرف بزند...مراسم لباس شورانبیرونی و اندرونی یک قصابیاندر مصائب گرفتن کارت اقامت قسمت اولاندر مصائب گرفتن کارت اقامت قسمت دومجنگل بالای سرشعب ابی طالب یا زندان خانگیاوشی، ساحلی که بر دماغه اش داستانی هزار ساله داشت!در هر گوشه دنجی ممکن است یک ایرانی نشسته باشد!بی دارو و درمان در جزیره دورافتادهراز زنبیل قرمز مادربزرگ در دست پزشک دهکدهبیمه ای به نفع والدین بچه های دست و پاچلفتیدهکده خاک بر سربچه های کوه آلپ در سرعینِ سوئیسلطفاً تقاضای دست دادن نفرمایید! حتی شما آقای عزیزادامه مشکلات ناهار آن روز یا به عبارتی «گوزن و ماهی و هشت پا و اسپاگتی»در آستانه محرم علیرضا بیکار ننشسته استکوچه جادوییتنقلات روحیو بالاخره اولین دوستان ایرانی ماآیا در روزی که دست فروش ها گم شده اند، کتدرال را پیدا خواهم کرد؟شنیده ها و ناشنیده ها، نوشته ها و نانوشته هادر خصوص پیدا کردن خانه در اینجاجایی برای عکاسان آماتوراین سفیدهای مرموزویارِ مهمانمهمان همیشه برکت می آورد، حتی در دل کویرشادروان، جنت مکان، رئیس کمیته ملی المپیکاندر مصائب گرفتن کارت اقامت قسمت سومکاش می شد چند ماه دیگر هم دنبال خانه بگردیمروابطی که در عرض چهل دقیقه فقط بین ایرانیان می تواند شکل بگیردخدا در سوئیس هم با وسیله ای به نام پارتی کار بندگانش را راه می اندازدپیش بینی آب و هوا و نقش آن در میزان اینترنت خوندلت برای چه چیز ایران تنگ شده است؟لوزان یا ژنو، مسئله این است!کشف یک ضرورت پر دردسرصرفه جویی در مصرف انرژی و نمک و ماسهدر مسیر پیشرفت زبانیهمواره دست از پا درازتر اما همچنان سمج و پرانرژیشربت سرفه کودکان نطق من را هم باز کردنمی شود مسیو اسمیت وسایلش را نبرد؟کفش های آهنی ام کو؟حق دارند دو سه سال در انتظار مهدهای دولتی بماننداتصالی در جریان آب و هواکسی را می شناسم که به شوخی هم اگر یادش کنی، یادت می کند.پیدا شدن مهدکودک به کمک گزینه مورد اورژانسی!فرشته امداد غیبیچقدر هنوز غریب استکوفتگی زبانیدو آموزشگاه مشابه، دو منشی متفاوتشله زرد نذری و نظافتچی های ساختمانبا یک ماه اجاره خانه چه کارها که نمی شود کردخدایا کی این ده روز تمام می شود؟جای خوبی به نام «مرکز زنان»اثاث کشی با اتوبوس شرکت واحدهدیه کریسمساز هنرهای بی شمار ایرانیانچادر و دستشویی و آبسردکن و شیشه های مزاحمبازگشت از قبیله آدم خوارهاتأثیر رازداری در آرامش بارداریبازگشت از خانه به خانهزنده باد ایران ایر!اگر جا بمانیم تا زوریخ باید برویمنوع دوستی روی پیشانی ایرانی ها نوشته شده استروز یلدااستانداردهای به خصوص یک خانه ایرانیشبِ اولِ...بی پرده و از نور به دورکشف یک بازار کار جدید برای وانتی های میدان حسن آباددیوار فروشی رفته اید؟در کشورهای پیشرفته همه چیز در جهت تقویت هوش شهروندان استمهدکودک یا سینما یا سازمان ملل؟اوج گرفتن فیلم سینماییِ مهدکودکاینجا همه چیزش با کشورهای دیگر فرق می کندزبان زنده مادریصفی که برای طلا خریدن نبودمرام آشناییتلفن، سلام!تلویزیون، خداحافظو یک مسلمان دیگرتماس با کابینت دکتر سراجده نفری که دوست دارند اسمم را عوض کنملوزان که خیلی بچه دوست دارددغدغه فیلمسازان سوئیسیچرا باید رمز عبور یک کلمه انگلیسی باشددیگر در تله هیچ فروشگاهی نخواهم افتادنسترن را خدا فرستاده استآموزش آکادمیک فضولیپستچی بی عرضه بود یا لپ تاپ از ما فراری؟تا حالا شده با صندلی های خانه تان به مهمانی بروید؟نکند پسرم فارسی را مثل آدم آهنی ها حرف بزند؟خانم مارپل هم اگر بود، بدون زبان به نتیجه نمی رسیدپردیس دانشگاه تهران در لوزاناطلاعات سرشار غیرمسلمان ها درباره حجابکجاست منزل ایرانیان شهرآشوبکمک به هم وطن هزینه هایی هم داردخیلی مانده که به ایران برسندخبرنگار اعزامی از جهان به شنبه بازارِ لوزانمسافرت اجباری یا انتخابیِ سهلطفاً رفتار دکتر ژاکت را با پزشکان بیمارستان های دولتی ما مقایسه کنیدهمچنان به مقایسه ادامه دهیدبوی عید و بوی تافتونچگونه می توانید دوباره سال قبل را آغاز کنیدنحوه جذب شاگرد برای کلاس های رایگانطعم جادویی شیربرنجِ فغفوردر دنیا شوهرانی وجود دارند که به کلاس آمادگی زایمان می روندتنها مهمانان نوروزیحمام خیابانیزندگی بدون ماشین، تهران، لوزانیک سیزده به درِ به یادماندنیبدون شرحهر روز چی کجا ارزان تر استدرس های مهمِ کلاس های الکیتابستان در بهارآخرش نفهمیدیم تخم مرغ و خرگوش چه ربطی به هم دارند؟مشکلات فروشگاهی و همفکری با همکاران بین المللیدرود بر کاشفِ پیف پافِ خامهزن و شوهر باید زبان همدیگر را بفهمندفضولی از نزدیکتأثیر تحریم ایران بر لیست خرید امروزهدیه برای معلم کلاس اوللعنت به همه مرزها و فاصله ها و ویزاهابرگشتنی با یک کالسکه خالی علامت سؤال همه شده بودیمانتخاب اسم پسرک در اتوبوسپارک گردی را از مردم ایران یاد بگیریدحل خرده حساب های بین المللی در زنگ تفریحکارناوال لوزانموسیقی و الفبای چینی و کتابخانه ملل و مردکِ مستپسرم، آسانسور!تأثیر جهان بینی در جمله بندیهر لباسی که بپوشی به اردیبهشت می آیدامتحانی در کار نبود، کسی هم اعتراضی نداشتدعوت نامه رسمیوقتی که مدرسه خودش شاگردهایش را انتخاب می کند.دروغ چرا؟ دلم برایشان تنگ می شود...همسایه ها یاری کنید...دلمه و لواش و شهر دوچرخه هاروز اختراع آسانسوراو در باران آمدبیمارستان و چند نکتهمامایی مثل مامانهفته ای که قرار بود بدترین هفته این روزهایم باشد، ولی نبود!شاگردی که تا جلسه آخر معلمش را ندیده بودکاش هلی کوپتر داشتیمدوباره من و مادرم و تولدماینجا آدم ها ۲۷ سالگی بالغ می شوندمشکلی به نام واکسنپدر، عشق، نوه و اصرارهای پی درپیاین کابین های قرمز زبان نفهمشهر در دست بیگانگانحد و حدود رعایت قانون چقدر باید باشدِ یک!یعنی ما فردا می رویم ایران؟حد و حدود رعایت قانون چقدر باید باشدِ دو.قانون، قانون است. هرچند من درست بگویم.یعنی کندن از زادگاه این قدر سخت است؟بفرمایید ایران با مخلفات اضافهشهری که از جایش جم نمی خوردروز اول مدرسه، بچه بی خیال، مادر گریاناسم هایی که روزی جهان را عاشق خود خواهند کرد...بعضی وقت ها نمی توانم مقایسه نکنم. چه کنم؟کاش می توانستم آن نفر سوم باشمنمی دانم معلم من است یا علیرضا؟ورود هرگونه عزرائیل ممنوع!در ازای تحویل پولمان می توانید به برنامه ماه عسل دعوت شویدشهرهای کوچک، امکانات زیاد، نمایشگاه های گراننامه ای از طرف نهاد روانشناسی اجتماعیدو واحد اخلاق عملی در صف صندوق فروشگاه میگرویک سال گذشتفرم هایی که تویشان عاطفه موج می زنداینجا هنوز کار شب آخری اختراع نشده استاز آب و گل درآمدیم و پاییز شدبه شهرت رسیده امعذرخواهی از مسجدکی که روبه روی کختیه بوداحترام به خواننده در حد بندس لیگاشکایت از سازمان جهانی آفتابه دزدانیازدهِ یازدهِ یازدهنه به آن قحطی مهمان و نه به این مهمان ناخواندهقاشق تو بیار، سوپ ببر!نقش ما در قطع روابط دیپلماتیک و برعکسقلعه هزار اردک و شنیسلِ حلال و حجّ بی نوبتبه یک زوج ایرانی جهت اهدای خانه و زندگی نیازمندیمآیین خداحافظی با وسایل خانهمشتری های اینترنتی، مشتری های تلفنیغربت در غربتهیئت ایرانی های مقیم لوزاندختر مینی ژوپ پوشی که به احساس ما عادت نداشتشرکتی ایرانی با آبدارچی سوئیسیتا حالا هیچ معلمی این طور دعوایم نکرده بود...تمرین مردن است یک جوربرای آخرین بارسفرنامه های اختیاریِ سفرهای اجباری"پاریس، شهری که از آن هیچ نمی دانستم"روی زمینِ پاریسزیرِ زمینِ پاریسزمان در پاریسزبان در پاریسسِن در پاریسبامِ پاریسخیابان بِرندپاریس، شهر موزه ها و کافه هالوور، پایتخت پاریسخداحافظیدرگیری های فی مابین ما و بارسلوناانتخابتکنولوژیآپارتمان توریستیرامبلایک نفر، یک شهرمتروخواندن رمانی که عمر نویسنده کفاف تمام کردنش را نداده استطبیعتِ دربندصدای بهشتاین نقشه های دوبعدیرزق آخرمهربان تر از شمرزیر اشک های بارسلوناکشف یک ژن جدید در میان مردمان رُمسفر به اعماق زمانباغ- موزه، شهر- موزه و ... کشور- موزه!حیف از آن سی یوروو اما هتلحقوق بشروقتی که تیبر زبان باز کندبازار مکاره شامسنت پیتر در مشت خداستبه دنبال حمید معصومی نژادرم با اسب های وحشی اش برای بدرقه آمده بودبرلینِ با زیرشلواری یا کت شلوار؟این هر سه قطاربرج میلادِ برلینبرلین، یک دور از بالااتوبوس ۱۰۰دروازه برندن بورگموزه هولوکاستعادات بد و خوبارتباط برلین و زیست شناسیکوچک ولی بزرگمیدان الکساندر پلاتزتصاویر

کتاب الکترونیکی

17,000 12,750 تومان

حجم : 5.4 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 687

موضوعات

محصولات مشابه

بیشتر