× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری

زن آقا

سفرنامه

ناشر: سوره مهر

نویسنده:

ویراستار: سپیده شاهی

صفحات کتاب : 139

کنگره : ‏‫PIR8358‭‬‭ /‮الف‬4‏‫‬‮‭ز9 1398

دیویی : ‏‫‬‭8‮فا‬3/62

کتابشناسی ملی : 5489159

شابک : 978-600-03-2844-3

سال نشر : 1398

خرید نسخه چاپی کتاب از سوره مهر : لینک

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید) قابل استفاده است.

دانلود اپلیکیشن کتابخوان سوره مهر
دانلود کتابخوان نسخه اندروید

معرفی کتاب زن آقا

معرفی کتاب زن آقا



کتاب زن آقا خاطرات همسر طلبه جوانی است که در ماه رمضان باتفاق خانواده به سفر تبلیغی به نقطه ای در جنوب ایران سفر می کنند. در این سفر علاوه بر مهربانی و مهمان نوازی مردم تجربه و اتفاقاتی برایشان رقم می خورد که به پخته شدن آن ها کمک می کند. خواندن این کتاب خواننده را با گوشه هایی از زندگی طلبه ای آشنا می کند.



نثر شیوا و بی تکلّف نویسنده و امانتداریش در نام افراد و اقلیم قابل توجه است.



دانلود کتاب زن آقا



خانم زهرا کاردانی کتابش را اینگونه معرفی می کند:« پیش از ازدواج با سید، من فقط سه شهر را دیده بودم: مشهد که در آن به دنیا آمده ام، بزرگ شده ام، دانشگاه رفته ام و ازدواج کرده ام. یک دایی داشتم که در قم زندگی می کرد، سالی، دو سالی یک بار، بار و بندیل جمع می کردیم و می رفتیم خانه شان. بعدها که دست روزگار برایم زندگی در قم را رقم زد، فهمیدم که از قم فقط خیابانهای اطراف حرمش را دیده بودم و مسجد جمکرانش را. سومین شهر تهران بود. آن هم فقط فلکه چهارم تهران پارسش را. همان روزهای اول آشنای‌یمان باید می فهمیدم. شبی که برای اولین بار با خانواده اش آمد خانه مان، فردایش عازم سفر بود. دو روز بعد از مراسم نامزدی، صبحانه نخورده، من و خواهر و برادرم را به شور کرد که بلند شوید برویم فلان روستای نیشابور صبحانه بخوریم. مفصل است اما همین قدر بدانید که آن سفر یک روزه به اطراف نیشابور، شد سفر دور ایران. همان روزهای اول باید می فهمیدم که زندگی پر سفری پیش رو خواهم داشت. عطش من به دیدن شهرها و آدمهایی که تا آن وقت ندیده بودم بیشتر و بیشتر شد. چندسال بعد از عروسی مان که سید ملبس شد، باید هر رمضان و محرم به منطقه ای سفر می کردیم. خردادماه 1396 وقتی گفت که می خواهد برای ماه رمضان به روستایی در جنوب برود، با کمال میل از آن استقبال کردم. جنوب دورترین نقطه ای بود که تا آن زمان می رفتیم. بار و بندیل و بچه ها را زدیم زیر بغل و ماشین را راه انداختیم. کتابی که پیش چشم دارید روایت همان سفر است و حاشیه و داستانهایش.



گزیده کتاب زن آقا



ظهر بود. قبل از نماز در زدند. پیرزن آبله رویی بود. گیس های حنا بسته اش را از وسط باز کرده بود. جثه درشتی داشت. چادرش را به گردن بسته و یک آفتابه روی دوش گرفته بود. فهمیدن حرف هایش از بقیه راحت تر بود. واضح و کم لهجه صحبت می کرد. جلوی در می خواست دستم را ببوسد که اجازه ندادم. اخم هایش را کشید توی هم و گفت حتما توی گوش سیدعلی باد رفته یا بهش بو خورده و یک سری تشخیص هایی که ازش سر در نمی آوردم. آفتابه را داد دستم و گفت:«این کریشکه! بچه را می بری حمام. خوب سر و بدنش رو می شوری. آخرِ کار این آفتابه رو می ریزی روی تمام بدنش. فهمیدی؟» اسمش چقدر هندی بود. و هند چقدر به جادو و این جور خرافات نزدیک. لابد یک جوری آن محلول به جادو و جنبل مرتبط بود. توی آفتابه را نگاه کردم. آب سیاهی لب پَر می زد. بوی عجیب و تلخی داشت. ترکیب پودر بال مگس با استخوان مارمولک آفریقایی و خون پشه!؟ تصورش هم چندش آور بود.


فهرست

انتهای نرگس، روبه‏ روی آب‏ انباربوی راه، بوی ماهی مردهیک لیتر اسید و چند تا دستمال آبگیرآفتاب وانیلی رنگچقدر ما شهری‏ ها تنهاییم!نوری خوبه؟تاریخچة پیدایش نخود و لوبیاپاک های دست نیایشاسفند و دونِرهیک مشت کدئینِ تعارفیبعضی‏ ها بهش می‏ گن کلپورهکیفور ‏ شدن از وجنات زن‏ آقای جدید«پ» پسرِ کل غلامسه جفت جورابهفت چاله که به هم راه دارندسالاد ماست و صدای جمیلهکل ‏ مراد رایگاننگاه لیزریزره‏ پوش سفیدمثل مهتاب شدی!مقام طبابتزن‏آقای گل گلابی!آویشن سکّهزن کدام آقا؟آبگوشتدست‏ هایی که اهل بهشتندسخنرانی روز قدسزیّ طلبگی یعنی هندوانهبا اعتقاد بخوندُخیبرای آخرین نمازبوی نان و چادرنماز

کتاب الکترونیکی

13,000 تومان

حجم : 2.5 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 1

آوا کتاب

15,000 تومان

حجم : 241.1 مگا بایت

مدت زمان : 209 دقیقه

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 1