× Account Order history Account charging Increasing the account credit by charge card My Library Financial Transaction Shopping card Logout

آبنبات دارچینی

داستان طنز

Publisher: سوره مهر

Author:

Narrator: میرطاهر مظلومی

Printed Page Count : 396

Congress Class : ‏‫PIR8131‭‬ ‭/د7154‏‫‭آ43 1397

Dewey Decimal Classification : ‏‫‭8‮فا‬3/62

National Bibliography Number : 5497644

ISBN : ‏‫‬‮‭978-600-03-2857-3‬

Publish Year : 1397

خرید نسخه چاپی کتاب از سوره مهر : Link

Notice: this book can only be read in Sooremehr book reader application (Android and iOS).

Doanload Sooremehr book reader application
Download Android Book Reader

Introduce آبنبات دارچینی

معرفی کتاب آبنبات دارچینی

اگر کتاب شیرین و طنزآمیز آبنبات هل دار را خوانده اید، حالا وقتش رسیده که شیرینی طعم «آبنبات دارچینی» را هم بچشید! کتاب آبنبات دارچینی جلد بعدی کتاب آبنبات هلدار محسوب می شود. ماجراهای کتاب آبنبات دارچینی بین سال های ۷۲ تا ۷۴ می گذرد و در این کتاب، محسن درگیر ماجراهای پیش بینی نشده ای می شود که ناخواسته بر روی زندگی خود و اطرافیانش تاثیر می گذارد و همین امر موقعیت های طنزآمیزی ایجاد می کند. فقط همین را بگوییم یکی از شخصیت های محوری این کتاب، پدر دریا است!

گزیده کتاب آبنبات دارچینی 

از ترس خشکم زد. اگر من را برق گرفته بود، آنقدر نمی‌ترسیدم. حسین، که دیده بود از سیم‌ها می‌ترسم، برای اینکه ترسم بریزد، مثلاً شوخی کرده بود. اما همین ‌کار باعث شد چوب به سیم بخورد. مخزن بالابر هنوز نصف هم نشده بود که به بالا حرکت کرد. کارگرهایی که آن پایین بودند، همه با هم، شروع کردند به داد زدن و سوت کشیدن و شعار دادن. یکی دو نفر هم با بیل به مخزن می‌کوبیدند.

میتی‌کمون، که انگار باید کارش به نحوِ احسن انجام می‌شد، یک دفعه به مخزن آویزان شد تا مانع از بالا رفتن شود. حسین، که در کسری از ثانیه به نامهربان تبدیل شده بود، داد زد: «اون دکمه رِ بزن... اون دکمه رِ بزن...» آن‌قدر هول شده بودم که یادم رفته بود کدام پایین است و کدام بالا. پایین همین بود؟

حسین با عصبانیت چیزی گفت که نفهمیدم دارد فحش می‌دهد یا دارد می‌گوید «دستکش». نیمۀ پر لیوان را در نظر گرفتم و فوراً دستکش را درآوردم تا به او بدهم. حسین چوب را گرفت. پیرمرد معلق، مثل کسی که او را دار زده باشند، بین زمین و آسمان و در میانۀ راه، پاهایش را تکان می‌داد و هم‌زمان از آن پایین به من فحش هم می‌داد. یک لحظه تصور کردم اگر زیاد فحش بدهد، ممکن است مثل داستان «لاک‌پشت و مرغابی»، ناخواسته، بالابر را رها کند و بیفتد.

Contents

باربندکفچه مارحسادت زنانهکاچهقانون دست راستهالیوودبسم الله، خورِشتخَم طمعباباموسیعمه بتول وارد می شودحُسنی و پری پلنگعروس دریاییشصتادآلبوم بی عکسخداحافظ دولانه

TextBook

135000 €

size : 1.4 M Byte

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 685