× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری

مگر شما ایرانی نیستید؟

خاطرات عباس رئیسی بیدگلی

ناشر : سوره مهر

نویسنده :

تعداد صفحات نسخه چاپی : 481

رده بندی کنگره : ‏‫DSR۱۶۲۹‭‬ ‭/ر۹۴۶آ۳‏‫‬‮‭ ۱۳۹۶

رده بندی دیویی : ‏‫‬‮‭۹۵۵/۰۸۴۳۰۹۲

شماره کتابشناسی ملی : 4846248

شابک : 978-600-03-1693-8

سال نشر : 1396

خرید نسخه چاپی کتاب از سوره مهر : لینک

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید و iOS) قابل استفاده است.

معرفی کتاب مگر شما ایرانی نیستید؟

خاطرات این کتاب در سه بخش "خاطرات کودکی و مدرسه، خاطرات نوجوانی و حضور در تظاهرات سال های 56 و 57 تا پیروزی انقلاب اسلامی در شهر خودمان، بخش سوم تابستان 1359 ورود به آموزش بسیج قبل از حمله دشمن و سپس فعالیت در پایگاه و بسیج شهر خودمان و ورود به جبهه و عملیات های مختلف تا سال 1367

دقایقی نگذشته بود که از شر تیربارچی و موشک انداز عراقی آزاد شده بودیم یک نفر آمد جلو پنجره سنگر ما و گفت مگر شما ایرانی نیستید؟ گفتم چرا. گفت همه ایرانی ها رفتند. از پنجره سنگر با علی اکبر آمدیم بیرون، تیربار و سلاحمان را برداشتیم و دیدم چند نفر بیشتر نمانده اند.

صد متر در امتداد خاکریز به سمت چپ دویدیم. حاج حسین و آقای امیر اللهی بی سیم به دست توی یک چاله نشسته بودند. خجالت کشیدم از روبه روی فرمانده لشکر به عقب بروم لذا روبه رویش دو زانو نشستم و سلام کردم. حاج حسین بلند فریاد زد:« حالا وقت سلام نیست، سریع برو عقب.»

در سمت راست ما مجروحین، 7 بسیجی در دامنه یک تپه به فاصله 150 متری یکی دو ساعت بین ساعت های 10-8 صبح درگیر بودند و من شاهد جنگیدن آن ها تا آخرین فشنگ و قطره خون بودم؛ هفت نفر در دامنه تپه به طرف دشمن موضع گرفته بودند و در حال تیراندازی بودند. اولین نفر مورد اصابت گلوله قرار گرفت. از دامنه تپه قِل خورد و پایین رفت. نفرات بعد به دشمن امان نمی دادند؛ نفر دوم و سوم هم مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و از دامنه تپه به طرف پایین قل خوردند و شهید شدند.

بقیه نفرات وقتی مهمات شان تمام می شد، به طرف پایین تپه می رفتند و سلاح و فشنگ ها و موشک های شهدا را برمی داشتند و دوباره بالا می رفتند.

لحظاتی پیش آمد که آخرین نفر فشنگ هایش تمام شد. از دامنه تپه آمد پایین و رفت جنازه شهدا و مجروحین را به چپ و راست چرخاند و خشاب ها و فشنگ های آن ها را برداشت و مجددا برگشت روی تپه. در سنگر خودش نشست و دشمن را نشانه گرفت و تیراندازی کرد و دقایقی بعد با چند گلوله نمی دانم شهید یا مجروح شد و از دامنه تپه روی ریگ ها غلتید و در کنار دوستانش آرام گرفت...

فهرست

اشاره شکرانه مقدمه دوران کودکی جوانی و شور انقلاب اولین اعزام به جبهه ارتفاعات دزلی در چزابه چه گذشت؟ امداد غیبی جامانده به سوی پاسگاه زید پیاده تا کانی مانگا مگر شما ایرانی نیستید؟ نبرد طلاییه بار دیگر پاسگاه زید خوابی که تعبیر شد جادة خندق یک خرده نورانی شوید! بالاخره آمدند برکة ابومختار روز سرنوشت (عملیات والفجر 8) تسویه حساب با دنیا ادامة عملیات والفجر 8 یاسر کجایی؟ شربت شهادت ـ شادی فرمانده آتش روی آب مأموریت دوگانه شلمچه ادامة کربلای 5 سنگرسازان بی سنگر تکمیل ایمان فریب دشمن در حلبچه جمعه آخر پایان جنگ تحمیلی اسناد و تصاویر

کتاب دیجیتال

10,900 تومان

حجم : 17.4 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 480