× public_lbl_my_posts آثار من shop_lbl_channels public_lbl_profile_dropdown_edit خروج از حساب کاربری

روزی که دیر نمی شد

مجموعه داستان کوتاه

ناشر : سوره مهر

نویسنده :

صفحات کتاب : 184

کنگره : PIR4249‏‫‭/ف2ر9 1394

دیویی : 8‮فا‬3/6208

کتابشناسی ملی : 4020051

شابک : 978-600-03-0262-7

سال نشر : 1394

خرید نسخه چاپی کتاب از سوره مهر : لینک

توجه: این کتاب فقط در نرم افزار کتابخوان سوره مهر (نسخه اندروید) قابل استفاده است.
دانلود اپلیکیشن کتابخوان سوره مهر
دانلود کتابخوان نسخه اندروید

معرفی کتاب روزی که دیر نمی شد

صدای مسافرها در آمده بود؛ یکی فحش می داد، یکی سر راننده هوار می کشید. قلبم به شدت شروع کرد به تپیدن. خونسردی ام را از دست داده بودم. عرق سردی تنم را پوشاند. صدایی در وجودم التماس می کرد که: «فقط چهار هزار تومان ...»

برای بیرون آوردن دستم تلاش می کردم که صدایی همه را به خنده انداخت.

-آقا، به خدا پول توی جیبم نیست، اون دستماله، دستت رو در آر!

پاهام سست شد. لبه جیب، مثل یک دستبند محکم، مچم را گرفته بود مسافر به سختی سرش را برگرداند. به خاطر ازدحام جمعیت نمی توانست تشخیص دهد که دست چه کسی توی جیبش گیر کرده!

می خندید. نگاهش با من برخورد کرد. لبخند تلخی زدم. انگار همه فهمیده بودند که دست، دست من است! وحشت کرده بودم، اما بالاخره با کمک صاحب جیب دستم خارج شد.

در اولین ایستگاه پیاده شدم. عرقم را با پشت دست پاک کردم. هنوز از ایستگاه خارج نشده بودم که متوجه شدم هر دو جیبم خالی است!! اتوبوس هم رفته بود...

فهرست

به جای مقدمهپری دریاییفقط چهار هزار تومن!زنانه مردانهآرزوبلوتوثلانه مورچه هاکاسه گداییاولین روز رانندگیبه خاطر نقشمروزی که دیر نمی شدپرستوعاقبت به خیرخیالاتآدرس زیادیمعجزه سبزخونه باغ و شب یلدااتاق شماره 39عقل و چشمتماسزنده یادآوتهرقیبگذر زمانانتظار

کتاب دیجیتال

8,000 تومان

حجم : 671.8 کیلو بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 190